علي بن حسين انصارى شيرازى
181
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
ذو ثلاث حيات زعرور است و گفته شد ذو ثلاث تنسوكات سوكعا است و سكاعا است و گفته شود ذو ثلاث ورقات اين اسم بر چند چيز واقع است بر جندقوقا و بر خصى الثعلب و بر فصفصه و بر بومايه و هريك در باب خود گفته شود ذو ثلاث الوان و ذو ثلاث اوراق نيز خوانند و آن طريفلين است و طريقوليون هم گويند و گفته شود ذهب بپارسى زر را گويند و طبيعت وى معتدل و لطيف بود و فولس گويد گرم و لطيف بود و نافع بود جهت درد دل و خفقان و تقويت آن در ادويه داء الثعلب و داء الحيه طلا كردن نافع بود و سخالهء وى در دهن گرفتن گند دهن زايل كند و در چشم كشيدن قوت باصره بدهد و روشنايى بيفزايد اگر ميل زرين هر بامداد در چشم كشند بغايت نافع بود و سخالهء وى يعنى آنچه بسوهان زده باشند در ادويه جهت دفع سودا بغايت مفيد بود و محلول وى لطيفتر و اقوىتر بود از سخالهء او و صاحب منهاج گويد مقدار مستعمل از وى قيراطى بود و گويند مضر است بمثانه و مصلح او مشك است و عسل و صاحب تقويم نيز گويد مضر بود بمثانه و آلات بول و مصلح آن حب آلاس بود و شاهبلوط و شربتى از وى دانكى و ديسقوريدوس گويد جهت حزن دل و اندوه و غم و بادى كه در دل بود عظيم نافع بود و عشق و فزع كه از شدت سودا بود نافع بود و خاصيت وى آنست كه درد دل را عظيم نافع بود و فولس گويد بدن را فربه كند و سر گردش را نافع بود و جذام را سود دهد و چون سخالهء وى در ضمادات مستعمل كنند عرق النسا و نقرس و فالج را نافع بود و چون با ادويه بياشامند مثل بسفانج و كمادريوس سودمند بود همه دردهاى سوداوى را و مقوى اعضاى اصلى بود و در خواص آوردهاند كه اگر نرمهء گوش بسوزن زرين سوراخ كنند ديگر فراهم نشود و اگر پارهء زر خالص بر كودكى آويزند نترسد و صرع گرد وى نگردد و مجرب است و كسى كه داخس داشته باشد و داخس بشيرازى خوى درد گويند انگشترى زر در انگشت كند درد ساكن كند و هم در خواص آوردهاند كه اگر نيم دانك زر سرخ در ده رطل زنبق اندازند غوص كند و اگر هر جسم ديگر كه باشد يك رطل دراندازند غوص نكند و ابن مولف گويد شرف زر بر ديگر جواهر گدازنده چنان نهادهاند كه شرف انسان بر حيوانات و از خاصيتهاى وى آنچه بتجربه معلوم شد چشم روشن كند و دل شاد گرداند و نگهداشتن آن خرد را زيادت كند و فهم را تيز گرداند و مردم را دلير گرداند در كارها و انديشه را راى صواب نمايد و دانش را قوت دهد و جوانى نگاه دارد و پيرى ديرتر آورد و عيش خوش كند و عمر بيفزايد و به چشم مردمان عزيز دارد و آرزوها حاصل كند و چون كوردل را بد رود آن دهند در شير ، اراسته سخن آيد و بر دل مردمان شيرين بود و بتن خويش مردانه بود و از بيمارى و صرع ايمن باشد و آوردهاند كه چون زنگ زرين در پاى بازبندند در شكار دليرتر باشد و از كوزه زر آب خوردن از استسفا ايمنى دهد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ذهب مفتح ذال به عربى عقيان و عسجد نيز و به فارسى زر و طلا بتركى آنتون و قزل و بهندى سونا و كنچن نيز نامند ذئب بپارسى گرگ گويند و در گرگ خاصيتى است كه اگر كسى آن دم كه گرگ بيند سه نوبت لب بدندان گيرد و سه بار چشم برهم نهد و باز كند و بر گرگ نظر كند از افت و با ايمن باشد سر گرگ چون در برج كبوتر نهند هيچ موذى گرد آن برج نگردد